لبوووووی مامان
عزیز دل مامان دیروز یکم حالت بهتر شده بود و دیگه از تب خبری نبود تا اینکه یواش یواش صورتت و بدنت شروع کرد به جوشهای قرمز زدن اولش کمرنگ بود اما کم کم پررنگ شد و شدی مثل لبو. و دیشب دوباره تا صبح نخوابیدی و گریه کردی حتی نمیذاشتی سحری را آماده کنم و توی بغلم بودی،خیلی خسته شدم و خوابم میومد.گفتم شاید جاییت درد میکنه واسه همین بهت استامینوفن دادم و خوابت برد و ما سحریمون را خوردیم.گل پسر مامان صبح هم زنگ زدم به دکترت که گفت سرخچه آلمانی گرفتی و دارو نداره تا سه چهار روز دیگه خودش خوب میشه مامانی اصلا دلم نمیاد نگاهت کنم آخه جیگرم کباب میشه وقتی شما رو با این صورت میبینم ...
نویسنده :
مامان عالمه
18:55








